تبليغاتX
 .
.
برای هیچ بودنم .......ببخشم.....
Balatarin
یادم میماند.....؟؟؟

یادم بماند

او که زیر سایه ی دیگری راه می رود

خودش

سایه ای ندارد

یادم بماند که

لزومی ندارد

همون قدر که کسی برایم عزیز است

من هم برایش عزیز باشم

یادم بماند که

برای دیدن ,باید نگاه کرد

يادم بماند كه

دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند

یادم بماند که

دلی نو بخرم

یادم بماند که

رفیق در وقت خوشی با من نیست

وقتی غمگین شد

کاوه هستش عزیز

یادم بماند که

هر چقدر هم رفاقت را تمام کنی

باز میگویند بی مرامی

یادم بماند

شبهایی که تنها بودم هیچ کس نبود

و شبهایی که خوش بودم و همه آمدن

یادم بماند که

رفاقت یعنی, شرمنده , درس دارم

یادم بماند که

پول است که میسازد بن دوستی را

یادم بماند که

از یک لحظه شهوت آمدم

و با عمری ذلت میروم

یادم بماند

 که من دیوانه ام

داشتن رفیق خوب افسانه است

کسی یادت کند بی آنکه کاری دارد

مثل خیال بیگانه است

یادم بماند

من کاوه ام


همین ها کافیست


?Am0oAzin | در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 ساعت 15:27 | دوری  | 
Balatarin
قصه ی ما در مالزی......!!!

اهل ایرانم

پیشه ام درس و دعا در مالزی

در جایی که نیست صلح و صفا و دوستی

در اتاقی مستر , با یه ایرکان چه صفایی دارد

اینجا رسم است

استخر برویم,آفتاب بگیریم,برنز شویم

باز هم رسم خوشی است,

 توی میدون (سایبریا)Ice Lemon Tea

جلوی دود قلیون

شدیم یه الاف حیرون

دخلمون جیب بابامون

پول میخوایم, حرف بابا روی چشامون

یک شب , ای تی ام ها out of service

تا حسن(Hassan Coffee) پیاده میریم,

دهنمون شده سرویس

لامسب شبا تو چشما خواب نمیره

صبح ها همه کلاسا پیچیده

تو کلاس تا خرخره ایرانیه

یک صدا و متحد پر از غرور ملیه!!!

دخترا تیتیش مامانی , پسرا خود باقالی

لهجه لکشر فضایی , چینی, هندی و مالایی

به به چه غذایی!!

چه غذایی؟

ناسی لماک با طمع پرتغالی

رستوران ایرانی که غوغایی به پاست

غیبت و چشم و هم چشمی , اوج کار بچه هاست

اونقدر نیگات میکنن تا آخر سلام کنی

دو پا داری, دو پا دیگه قرض واسه فرار کنی

توی ایستگاه

زیر گرما

دعاها ورد زبونا

اونجاست که غریبه با ماشین , میشه آشنا

دم خونه , تعارف اصفهانی:

دادا چرا نمیایی بالا؟

! اصرار نمیکنم , دوست نداری حالاOk

یخچال خونه هیچی نیست توش

مرگ بر آمریکا , مرگ بر بوش

خونه خیلی کثیفه, کار هم خونه ضعیفه

ما که خونه نیستیم,نداریم هیچ وظیفه

میخوریم چلوکباب

مامان زنگ میزنه, میگیم میکشیم ما عذاب

رسید آخر هفته

بهری ماشین نداره, همه رفت

پولارو هدر میدیم تو کازینو

میگیم بابا پول تمومه بفرست یورو

داشت یادم میرفت

خالکوبی و جیم و کلاب

هرکی تتو نداره, هستش جواد بی کلاس

بذار ساده بگم

همه میگن مالزی جای بدیه

میارن عمو , خاله , عمه , داییه

میگن اینجا خارجه!!, هموطن و بریز دور

عاشقتم هموطن, چشم حسود بشه کور

نه ادعا کن واسم نه ادعایی دارم

فقط میخوام ما با هم ایرانو بسازم

ما عاشق ایرانیم , تو این دیگه حرفی نیست

خدافظی هموطن , برو داداش عرضی نیست

محمد ک – عموکاوه

?Am0oAzin | در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 15:9 | دوری  | 
Balatarin
مردم این سمت....!

یك عمر باورهاي من پوسيد با گول هاي مردم اين سمت

 با حرفهاي پوچ و بي مفهوم معمول هاي مردم اين سمت

 شايد زمينهاخشك و بي رحمند ، شايد كه باران ها نمي بارند

 از آفتي يكريز لبريز است محصول هاي مردم اين سمت

 ديوارها پشت سر هم كج ، از سنگ هاي يك صدا خالي

 از روز اول خشت را كج كاشت شاقول هاي مردم اين سمت

 داريم هريك خسته مي افتيم ، در گير و دار اين كشاكشها

 اين را نمي فهمند بعضي از شنگول هاي مردم اين سمت

 آن روزها را خوب يادم هست يك سكه بود و يك دكان پير

 امروز اما دخلها غرقند در پول هاي مردم اين سمت

 شك نيست در اين مبهم برفي در سردهاي پوچ و نامعلوم

 پيدا نخواهد شد هزاران سال مجهول هاي مردم اين سمت

 آري تمام حرف من اين است اين را از اين پس باز مي بينم

 نعش برادر هاي بدبخت است بر كولهاي مردم اين سمت



?Am0oAzin | در جمعه 16 اسفند1387 ساعت 14:55 | دوری  | 
Balatarin
پیاده شدنی در کار نیست...



می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                  ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                             عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                       گریستم ، گفتند بهانه است

                                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

                                              

                                                                  علی شریعتی


?Am0oAzin | در چهارشنبه 4 دی1387 ساعت 17:32 | دوری  | 
Balatarin
حرف....


حرفایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود, نمی گویم

و حرفایی هست برای نگفتن.

حرفایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

و سرمایه های هرکس به اندازه ی حرف هایست که برای نگفتن دارد....

                                                       شریعتی

من حرفی ندارم

چون حرف هایم را زده ام

پس سرمایه ام همین چند خطی است که سعی بر گفتن دارم

ولی گویی حناق گرفته ام

شاید ساکت بودن.....مثل بلند بلند خندیدن است

شاید بی اثر بودن....مثل نبودن است

پس ساکت می نشینم

مثل بزمجه فقط نگاه می کنم

شاید حکمتی شنیدم

شاید خدایی دیدم در همین نزدیکی , لای آن شبو های بی بو

شاید حس کردم , طمع قشنگ بودن

پس ساکتم...

من رقص بلد نیستم......!!


?Am0oAzin | در جمعه 29 آذر1387 ساعت 9:44 | دوری  | 
Balatarin
من آن مردم که میبازم...


من آن مَردم , که میبازم - من آن مردِ تک و تنها

منم مردٍ شب غمها - که میبازه توی هر راه

من آن بقضِ دل مردم - منم بچه ,ولی سردم

منم آن گریه ی رفتن - منم دوریه دل بستن


بگو با من , منم مردت

بگو با من , منم دردت

بگو با من که دلگیری

نگو سیری , نگو میری


منم ناجی برای تو - منم بی کس برای خود

منم چتری زیر بارون - با تو بودن داره توؤن

عجب رسمیه دل داده - شده تنها - شده خسته

شده مرد شب بودن - کنار تو , ازت خوندن

منم آن مرد بی جوهر - تو بودی مثل یک گوهر

تو بردی به نام زن - یه بازنده به نام من.....


                                                                          عمو کاوه


?Am0oAzin | در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 15:19 | دوری  | 
Balatarin
تنها ماندم....

گاهی چقدر آدما ساده تنها میشن....

گاهی اونقدر غرق خوشی هستن که یادشون میره...روزی تنها بودن

یادشون میره, قدر بدونن روزگار باوفایی و با هم بودنو

گاهی چقدر ساده غرق میشیم توی قهرقرا.....تنها.

گاهی هم با سادگیه دود سیگار بالا میرویم

اصلا ما آدماها سیگار میکشیم که به سببش بالا برویم و گویی تنها نشویم

ما به سیگارم هم حسادت داریم

گاهی اونقدر بد میبازیم که تا چند وقت نمیتونیم فرق بین خوب و بد و بچشیم

گاهی هم با همه هستیم و خودمون دیگران و پس میزنیم

گاهی بی هدف مینگاریم ,خطی در پستوی تنهایی

گاهی هم نقاشی میکنیم, حس قشنگ با هم بودن رو...

چقدر بالا - پایین...

ولی ما عرشی هم باشیم....باز هیچیم...

دلم گرفته...

دلمو برد...

دلم رفت....

و چقدر ساده ما تنها ماندیم....

سیگار میکشی؟؟


عموکاوه


?Am0oAzin | در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 14:53 | دوری  | 
Balatarin
بوسه....



کنارم بخواب و به دورم بتاب و
از اين لب بنوش و چو تشنه که آب و

گل آتشي تو حرارت منم من
که ديوانه ي بي قرارت منم من

خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم

بخواب آرام پيش من لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را به اين عاشق ترين بسپار

بخواب آرام پيش من مني که بي تو مي ميرم
لبت را بر لبم بگذار که جان تازه مي گيرم

خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم

شاهکار بينش پژوه

?Am0oAzin | در پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت 12:18 | دوری  | 
Balatarin
کاوه دیگه شرمندس....




بابا
جون شرمنده اگه نشدم پسری که دوست داری
یا مردی که تو اخلاقاشو دوست داری
بابایی شرمنده دستم تو جیبم نمی رفت
شرمنده کاوه ی تو خیلی زیاد بیرون می رفت

شرمندم اگه مامان نشدم پسر خوب
شدم از مهر تو دور
مامانی شرمنده وایسادم تو روی تو
من شدم یه بچه ی پرو و تخس برای تو
مامانی شرمنده سر نزدم به فامیلات
آخه داشتن یه خونه خالی بیشتر حال میداد

شرمنده اگه داداش نبودم داداش واست
نبودم دوست باهات , دلم تورو دوست نداشت
شرمندم اگه داداش حسودی میکردم من بهت
آخه من خام بودم و  اعتماد کردم به عشق

شرمندم اگه رفیق, من بودم یه نارفیق
من زدم یه پشت پا , دادمت دست حریق
شرمندم که واست کردم من خیلی دریغ
آخه ما با هم بودیم تو یه سن عجیب

عشق من شرمنده اگه من عاشق نبودم
یا تا اون زمان که خواستی من باهات دوست نبودم
شرمندم اگه تورو دادم دست یک غریب
آخه من خسته بودم از تنه های نانجیب
عشق من شرمنده اگه نبودم ایده آل
اگه مثل مردای خوب آب ندادم به میوه هات
عشق من شرمنده نکردم من کاملت
شرمندم که ندیدم عشقتو تو باطنت
عشق من شرمنده دهن پر کن نبودم
با تموم بدی هام با تو هم خوب نبودم

خدا جون شرمنده که بودم کافر واست
تو بزرگی برسون راه آخرو واسم
تو بزرگی مثل رویاهای کودکیم
من نشدم دکتر
نشدم فضانورد
مرد همه چیز تو کودکیم

کودکیم شرمنده اگه من نشدم آرزوهای خوب تو
شرمنده بزرگ شدم, شدم بلای جون تو
کودکی شرمنده, پاکیتو ارزون فروختم
دل به هرکی سر رها بود من فروختم

کاوه جون شرمنده اگه که کاوه ساده موند
آخه دلش از بچگی تو آرزوهاش مونده بود
کاوه جون شرمنده اگه خوار کردم تورو
تو دیگه بمون پیشم مثل همه تو هم نرو
کاوه جون شرمنده اگه همدم نبودم برای تو
اگه من با رفتارام می دادم عذاب تورو
کاوه جون شرمنده عاشقت می کردم من خر
نشون می دادم من به تو یه باغ سبز دم در
کاوه جون شرمندم داداشت تنها شدش
اون همه تقصیرارو مینداخت گردن خودش
شرمنده , نشد که شم خواسته ی تو
من نشدم یه انسان پاک و حلال واسه تو
کاوه جون ببخش منو
من دیگه بزرگ شدم
یه فرصت دیگه بده
شاید منم درست شدم

همین
08.Oct.14

?Am0oAzin | در چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت 10:18 | دوری  | 
Balatarin
من باور دارم ...


من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من فقط باور دارم....
همین

?Am0oAzin | در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 18:23 | دوری  | 

 
JavaScript Codes
Am0oKaveh - To ke raftii...