تبليغاتX
 .
.
برای هیچ بودنم .......ببخشم.....
Balatarin
و اما عشق پوشالی ما.... همه به ما بخندید... هه..هه..هه

بعضی عشق ها آتشــــی اند اما كم عمق و سطحي گردبادي به پا مي كنــند و زود هم سرد ميشــــوند ومیرن........ اما بعضي عشــــــق ها عميق اند و ملايم عین يك نخ باريك شــــــروع مي شوند و درطول زمان استمرارمي يابد.......عشـــق ما یه چیزی بین این و اون.....نه میشه گفت کوتاه بود نه میشه گفت کم عمق.....

هنوز موندم که چقدر راحت گفتی: کاوه تو اونجایی نمی تونی نیازای منو برآورده کنی..منم دیگه نمیتونم تحمل کنم....اگه منو میخوای باید برگردی.....

آدما خیلی زود فراموش میشن....قبول دارم تقصیر من بود ولی دوست دارم بگی از وقتی که من اومدم توچی کار کردی واسه تداوم دوستیمون جز اینکه هر روز زنگ میزدی فحش میدادی و گریه میکردی....

ولی با تموم اینا من خسته نشدم...من هنوزم میخوامت....اینو خیلی دیر فهمیدم ولی عمیق فهمیدم و بهش اعتقاد دارم ولی واسه تو رسیدن به کسی که ادعا میکردی میخوایش دیگه آرزو نیست....تو جا زدی....به سادگی یک دوری......................


?Am0oAzin | در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 6:39 | دوری  | 
Balatarin
شکستن غرور و پذیرفتن شکست

من پذیرفتم شکست خویـش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

از بر نخوانی سرود مرگ را

خودت پایان دهی این جنگ را

 


?Am0oAzin | در سه شنبه 29 خرداد1386 ساعت 12:50 | دوری  | 
Balatarin
هرچی میکشم از همین خدای خودمون.......

یــا ما زیادی تو بچگیامون گیر کردیم

یا دیگران خیلی زود بزرگ شدن

نمیدونم....باورکن

تازه فهمیدم هرچی میکشم از همین خدایی هست که همه اسمش میارن

آره .....ما بهش میگیم خدا....شمارو نمیدونم

من حتی نمیدونم چرا داره این طوری میکنه

من نمیدونم چرا اینقدر ساکت نشسته اون بالا

نکنه جای خدا جدی جدی با همون ترکه تو جوکها عوض شده

آخه این که الان داره دنیارو میچرخونه خوشش میاد اذیت کنه

خوشش میاد آدمارو تنها کنه

شاید اینم یه عقده است ...من اینم نمیدونم

شاید خدا هم یه ضریه عشقی خورده که داره با دوست داشتنی ترین آفریدش اینقدر بد تـــــا میکنه

اینم نمیدونم

الان دقیقا بعد از قسم خوردن جون من واسه انجام همون کارات ............

اه

عصابمم خورد شد...من حتی اینم نمیدونم

 


?Am0oAzin | در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 22:58 | دوری  | 
Balatarin
ای که لبات تنور داغ بوسه........ نمیدونم چرا همیشه 4 تا میشه...؟؟

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم


عشق افسانه نيست

آنكه عشق آفريد ديوانه نيست

 عشق آن نيست كه در كنارش باشی

عشق آن است كه به يادش باشي


وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم : یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه :

 ۱. عطش دیدنه تو

۲. شوق با تو بودن 

۳. و اندوه بی تو بودن


باور کنیم که

زندگی ۳ چیز بیشتر نیست : ۱. به اجبار به دنیا آمدن . ۲. با غم زیستن . ۳. با آرزو مردن

 

 


?Am0oAzin | در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 6:41 | دوری  | 
Balatarin
به جرم.....آینده

هر روز با عشق بنویس

از عشق بنویس

واسه کسی که حتی شاید دیگه اسمتم یادش نباشه

نه.... اسمم که نه

ولی خوب تمام احساساتم...از خنده های تنهایی تا گریه های بی کسی

از بودن های پوچ تا نبودن قاطع

دلم مثل یه ابر پر بارون گرفته

نه واسه گریه.....نه.....واسه....خنده....هه

همه اینجان تو این تاروپود دل

اولا کلی رفیقام باهام بودن ولی الان اونام دیگه باهام تماسشون قطع کردن

همه دارن هولم میدن که با کله بیافتم توی چاه تنهایی که سرمم بشکنه دلشون خنک بشه

قبلا ها خیلی قشنگ میتونستم بنویسم با نوشتنم حال میکردم....

ولی الان اونم منو داره پس میزنه

واسه چی آخه......

گناه من فقط اینه که واسه آیندم ایرانم ترک کردم....که همه چیز و همه کس منو پس میزنند..

بپیچ بابا حال ندارم.....ت

خدافظی..............


?Am0oAzin | در شنبه 26 خرداد1386 ساعت 7:42 | دوری  | 
Balatarin
4 تا عکس بی ربط..... 4 تا حرف کهنه.....تمام دار و ندارم.....به حراج ..... آتیش زدم به مالم!!!

مهربون اجازه هست بشم خدات؟

 اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات؟

 شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش

 اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟

 اجازه هست بيام پيشت يه کم بگم دوست دارم

 تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل بيارم

 بريم تو باغ اطلسي بي دردو رنج وبي کسي

 بهت بگم اجازه هست خيال کنم تا اخرش مال مني؟

 خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني؟


شايد كسي را كه با او خنديده باشي فراموش كني، اما كسي را كه با او گريه كرده اي، هرگز فراموش نخواهي كرد


نصيحت هيچ وقت تو خيابون نرو،

 اگه رفتي سرتو بالا نكن،

 اگه بالا كردي، به هيچ كس نگاه نكن،

 اگه نگاه كردي نخند،

 اگه خنديدي شماره ازش نگير،

 اگه گرفتي بهش زنگ نزن،

 اگه زدي باهاش حرف نزن،

 اگه زدي نگو دوسش داري،

 اگه گفتي باهاش قرار نزار،

 اگه گذاشتي نرو سر قرار،

 اگه رفتي تحويلش نگير،

 اگه گرفتي عاشقش نشو،

 اگه شدي بهش نگو،

 اگه گفتي.......................Am0o میگه بهت:>>>> ميـــــــــزاره ميــــــــره


 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل، تو پر زدي و رفتي ، من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم


?Am0oAzin | در چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت 15:57 | دوری  | 
Balatarin


از پا در آمدن خاطرات
مثل باز شدن زخم ها
من خرده های شکسته ی خود را جمع می کنم

تو همیشه می پنداری
که من در اتاقم سلامتم
مگر اینکه دوباره شروع کنم

نمی خواهم از کسانی باشم
که نبرد ها او را انتخاب می کنند
چون در درون می فهمم
که تنها کسی هستم که گیج شده است


نمی دانم به چه قیمتی باید بجنگم
یا چرا مجبورم جیغ بکشم
نمی دانم چرا تحریک می شوم
و چیزی را می گویم که منظورم نیست
نمی دانم چرا این راه را انتخاب کردم ...
می دانم که نادرست است
پس من عادتم را می شکنم
 همین امشب ...


پانسمانم را محکم می چسبم
در را کامل می بندم
سعی می کنم تنفسم را بازیابم

من ضربات بیشتری می زنم
از هر وقت دیگری
راه انتخاب دیگری نداشتم ...

نمی خواهم از کسانی باشم
که نبرد ها او را انتخاب می کنند
چون در درون می فهمم
که تنها کسی هستم که گیج شده است


?Am0oAzin | در سه شنبه 22 خرداد1386 ساعت 6:57 | دوری  | 
Balatarin
یه شعر در روزهای اوج لذتش و ذلتم...... درست میکنم همه چیزو.... اینم مثل هدف تو بزرگه!

یه شعر

یه تنها

یه مرد نامرد

یه آذین بی من

تا کی؟؟؟؟؟؟؟

با توام خدا.......

امیدوار نگفته هامو از توی شعرم بخونه......

 

توی این چند وقت دوری... میدونستم نمیمونی

میدونستم یه حقیرم......یه روزی تنها میمیرم

میدونستم حتی آذین.....عشقش میشه یه بازی

میدونستم این جدایی....... میبره عشق خدایی

میدونستم اون همه عشق... یه روزی واست میشه زشت

روزی که تنهاترینم......... آذین من،من همینم

توی اون روزای تلخت.......من بودم ناجی قلبت

حالا میگی که نبودم........تو روزای بد و سختت

 

حالا یــادت میــــارم روزهایی که تنها بودی

روزهایی که با خیالم غرق توی غمها بودی

 

روزایی که نه پدر بود نه مادر نه رفیقی

من بودم مادر پدر عشق و رفیق صمیمی

 

من بودم ماه،من بودم یار،من بودم نفس کشیدن

این تو بودی که مـــیگفتی تو نباشی من میمیرم

 

روی دستت K نوشتی.....گفتی کاوه تو بهشتی

خون همدیگرو خوردیم..........همرو از یاد تو بردی

 

اون روزا کجا بودن این رفقای الانت

ببینم ۳ ماه دیگه میدن جواب سلامت

امیدوارم نخوری ازشون یه پشت پـا

آنیتا نفروشتت به عشق امــــیر آقــا

 

الانم دوتاییـــتــون بخـــندید به شــــــــعر من

میدونم مشکلی نیست که یه روزی من برم

 

آذین میگه تو دلش شـــدم یه فرد معمولی

بعد میگه کاوه جونم تو زندگیم تو مغروری

 

تو فروختی منو به قیمت مفت و ارزونی

میدونم دست تو نیست همیشه تو مظلومی

 

اشتباه از من بود.........خیانت از من بود

عشق تو در من بود.....ولی من سردم بود

 

اون کسی که دم میزد من نباشم اون هم نیست

حالا میگه که برم، که تو درسش بشـــه بیست

 

چه بهانه ها اوردی واسه دوستای جدیدت

من فقط متاسفم واسه عشق ضعیفــــــــت

 

آذین تو عین منی، یه نامرد بی همه چیز

کارای من بزرگه، کارای تو همـــــه ریز

 

این و اون و هی زدی تو سر من گفتی بدم

گفتــــــم آذین قضیه فرق داره ، من پسرم

چه شبایی گـــــریه کردی قسمم دادی نرم

الان میگی بدترین آدم زیســـــــــتنت منم!

 

ولی حالا میدونم مهم واست من نـــــبودم

خودتم خوب میدونی، من واست کم نبودم

توی گریت گریه کردم،توی شادیت خندیدم

رفقاتو پیدا کردی گفتی کاوه درگـــــــــیرم

گفتی آزادی میخوای که بری به پـــــارتی

موهاتو کوتاه کنی که بشی یه بـــــــاربی

اینارو رفقای خراب تو یـــــــــــادت دادن

خدا جون من آذین قـــبلـیرو کارش دارم

من میخام دستای گــــرم اونو حس بکنم

آذین من اون بود، خدا خــواهش میکنم

تورو به خدا بودن قسم مــــــــــیدم خدا جونم

حتی اون روزی که من از آذیـــــــن جدا بودم

گرمای عشق من تو ســــــردیاش گرمش کنه

اگه یک روز شکست، عشــق من جمعش کنه

قبل از اینکه اون بمیره،من بمیرم، خــاک شم

تا واسم گریه کنه با اشـــــــکای اون پاک شم

رفقاش باهاش بــــــــــــمونن نذارن تنها بشه

نذارن بین اونو خـــــــــــــانوادش دعـوا بشه

نذارن سیــــگار بــکشه نذارن کـثیـــــف بشه

نذارن تو سختی ها و مشکلات ضـــعیف بشه

همیشه خــــوب باشه همیشه پــــــــــاک باشه

همیشه مثل قـــــــــــدیم یه خانوم نــــاب باشه

خدایا بساز باهـــــاش هرچی که دارم واسه تو

میدونم خوب نــــــــبودم، نیاز دارم لطفــــــتو

اونو که به ما ندادی ندتش به بـــــــــد کسـی

بذار با هزار تا مـــــــــنت بره تو قــــلب کسی

تا ابـــد دوســش دارم خــــدا اون مـــال مــــنه

نفـــس و عشــــق و تــــنم خــدا اون عمر منه

 


?Am0oAzin | در دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 21:5 | دوری  | 
Balatarin
عکس تو هنوز به من از ته دلش میخنده...

دارم باهات حرف میزنم به  حرفام گوش میدی؟

آره بازم داری لبخند میزنی مثل همیشه

منم شروع میکنم به دردودل

به اینکه از غم دوریت چه میکشم

به اینکه از نبودنت دارم نابود میشم ذره ذره آب شدم

هی من میگم و تو گوش میدی

هنوزم لبخند میزنی

خیلی وقته به حرف زدن با عکست عادت کردم

و تو باز لبخند میزنی........

گفتی که قصه ما تموم شده

باور نکردم عکست به من لبخند میزد

حالا خیلی وقته که به عکست دلخوشم

من به عکست لبخند میزنم......


?Am0oAzin | در دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 0:58 | دوری  | 
Balatarin
4 تا مطلب به نیت 5 شدن!!!

 

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک به دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار غربت باقیست

تنها نشدی که درد تنها بکشی


مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مردم و خاکتسرم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که

 مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق

 ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني

 برميگردي پيشم


مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني


مي رسد روزي که احساس مرا باور کني


مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود


خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني


مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار


نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني


مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من


آن زمان احساس امروز مرا باور کني

 


?Am0oAzin | در دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 0:47 | دوری  | 
Balatarin
بارون دوست داره.....بارون دوست دارم

ببار بارون که دلم هوای یارم کرده

آخه یارم بارون دوست داره

چون من مثل بارونم واسش

مگه نه آذین؟

آخه ما هر وقت دعوا میکنیم

بارون

میاد!!!!

آذین گریه میکنه

از این راه دور با خط تلفن میاد اینجا

پیش من

آره.....الان اون اینجاست

و چقدر گرم و سرد.... 


?Am0oAzin | در یکشنبه 20 خرداد1386 ساعت 12:49 | دوری  | 
Balatarin
الاکلنگ من و آذین


?Am0oAzin | در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 8:49 | دوری  | 
Balatarin
همراه با وفا.....آذین...

تو نيمه راه يك سفر مثل يه خوابه بي خبر
نشستي در خيال من دنيا برام شد يك نفر
دست من و تو كه نبود دست خدا هم كه نبود
مهمون ناخونده اومد اين عشقه كه خودش اومد
يه وقت ديدم كه واسه من عادت تويي خدا تويي
هرجا مي رم همسفر و همراه با وفا تويي


?Am0oAzin | در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 8:27 | دوری  | 
Balatarin
کسی که هیچ وقت نرفت....

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي

مي توانم تو را خط خطي کنم

که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي

و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم


?Am0oAzin | در سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت 6:44 | دوری  | 
Balatarin
به بهانه ی بخششت...

 

یه اشتباه دوباره

آذین ببخش دوباره

نذار بارون بباره

نفرت به ما بتابه

هرچی بگی حق با توست

من ندارم فرق با دزد

حس میکنم گریتو

شکستن چهرتو

تو وجودت نفرتو

تیکه های ملتو

تقصیر زیر سر منه

خدا... آذین یه وقت نره

کاشکی بفهمه خر شدم

یه سوسکه بی سر شدم

کاش بفهمه خامم

سوخته پرو بالم

میدونم....گرفتم....من همه چیزتو

هیچی الان نمیخوام به جز همون عشقتو

میخوام هنوز دستای من بشکنه یخ دلتو

میخوام هنوز زنده باشم تو تاروپود دل تو

میخوام هنوز بسازم به عشق تو... آینده

میخوام بدونن آذین به عشقمون پایبنده

هر چقدرم کثیفم بازم بدون عشقمی

تو دل هر کثافت عشق هست یک کمی

هر چی بودمو نیستم فدای بخشش تو

آذین بساز دوباره تو دل خود عشقتو

منو ببخش... رها نکن تنها نیاز من اینه

آذین منو دوستم داره هنوز خیال من اینه

 


?Am0oAzin | در دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت 11:57 | دوری  | 
Balatarin
من عمیقا هیچم......

 

زندگی   قانون    لیاقت   هاست ! 

آیا لیاقتم  این

است ؟

 

bebin man emroz tasmim gereftam bahat beham bezanam bad ba ye pesare digew dust sham ke faramoshet konam hata zang zadam az dustam koly shumare gereftam ke be on pesara bezangam faghat bahashun harf bezanam ke khali sham vali natunestam be ghuran natonestam halam bad shud dashtam ghash mikardam az khodam halam beham khord fek kardam yelahze dar shane to shudam fek kardam ye lahze mesle to biliaghat shudam vay khoda dashtam divone mishudam kheyly bad bod............................

alan omadam behet hoshdar bedam man behet ehtiaj daram alan va age nabashy emkan dare dige be dastam nayary

kave dige on ba eshg baghal kardana tamom shud hala shud ba nefrat bavar kon..........

bebakhshid miune harfet kar nadary?.........


?Am0oAzin | در یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 22:0 | دوری  | 
Balatarin
بین آدم ها ..... بین ما...

بین آدم ها

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها
 میدان کوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چه قدر قحطی رویاست بین آدمها
کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
و حال اینه را هیچ کسی نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلهای ساکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها
 میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها


?Am0oAzin | در یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 14:46 | دوری  | 
Balatarin
آذین....حتی اگه اون تورو فراموش بکنه

 

عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا

 

میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی

 

عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن

 

چشماتو روی هم میذاری

 

عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون

 

 کنار سر تو باشه

 

 

عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک

 

 تک نفسهات

 

عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و

 

خورشید روشنای زندگیت

 

عشق اونیه که دلت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر

 

 چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره

 

عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه

 

بدنت براش میلرزه 

 

عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت

 

 باشه 

 

عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی

 

 بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی

 

عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری

 

 برای اون بگی

 

عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از

 

پیروزیهات با خبر میشه اون باشه 

 

عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از

 

 دنیا با ارزش ترمیشه برات 

 

عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت

 

فراموشت میشه

 

عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از

 

 ارزش هارو زیر پات بذاری

 

عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم

 

کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت

 

عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی

 

 به ادما دروغ بگی

 

عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم

 

خصوصیه زندگیت بشه

 

عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه

 

عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین

 

 کمان میشه

 

عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی

 

عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون

 

 دلت رو تصاحب میکنه 

 

عشقاونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه

 

 احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری

 

و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی

 

 

حتی اگه اون ترو فراموش بکنه


?Am0oAzin | در شنبه 12 خرداد1386 ساعت 21:47 | دوری  | 
Balatarin
منو......ببخش.... همین

کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را

از نگاهش میتوان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمد

و دلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا رو ببین... بچه بودیم از آسمون بارون میمد

بزرگ شدیم از چشمامون میاد...

بچه بودیم دل درد ها رو به هزار ناله می گفتیم همه هم میفهمیدند

بزرگ شدیم درد دلو به هزار زبان به همه میگوییم .... هیچ کس نمیفهمد


?Am0oAzin | در شنبه 12 خرداد1386 ساعت 9:18 | دوری  | 
Balatarin
آذین چشماتو ببند و به خاطر بيار

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده.

 ا

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه چشماتو ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

 


?Am0oAzin | در جمعه 11 خرداد1386 ساعت 22:10 | دوری  | 
Balatarin


از كنار من افسرده تنها تو مرو
ديگران گر همه رفتند خدا را تو مرو

 
اشك اگر مي چكد از ديده تو در ديده بمان
موج اگر مي رود اي گوهر دريا تو مرو

 
 اي نسيم از بر اين شمع مكش دامن ناز
قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو

 
 اي قرار دل طوفاني بي ساحل من
 بهر آرامش اين خاطر شيدا تو مر
و

 
سايه ي بخت مني از سر من پاي مكش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو

 
اي بهشت نگهت مايه ي الهام سرشك
از كنار من افسرده ي تنها تو مرو

 


?Am0oAzin | در جمعه 11 خرداد1386 ساعت 21:58 | دوری  | 
Balatarin


میخوام بنویسم از چیزی که مثل خوره به جونم افتاده... ولی من نمیتونم نگهش دارم واسه خودم...چون بلد نیستم.....چون دیگه از من بدش میاد... پس شروع میکنم بی هیچ هدف.... 


?Am0oAzin | در جمعه 11 خرداد1386 ساعت 16:41 | دوری  | 

 
JavaScript Codes
Am0oKaveh - To ke raftii...