تبليغاتX
 .
.
برای هیچ بودنم .......ببخشم.....
Balatarin
...


The image “http://i16.tinypic.com/30m09cm.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

?Am0oAzin | در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 12:15 | دوری  | 
Balatarin
يك داستان كوتاه


 

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟
من داره يادم ميره !

 

?Am0oAzin | در پنجشنبه 11 بهمن1386 ساعت 8:50 | دوری  | 
Balatarin
من مرد.......ما ی مرد.....



مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل توجه نا مردند!
برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬
احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک سگ ولگرد٬
عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان ساحره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند...

 

**دکتر شریعتی**

(کتاب فاطمه فاطمه است)

 

 


?Am0oAzin | در چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت 13:22 | دوری  | 

 
JavaScript Codes
Am0oKaveh - To ke raftii...