
کنارم بخواب و به دورم بتاب و
از اين لب بنوش و چو تشنه که آب و
گل آتشي تو حرارت منم من
که ديوانه ي بي قرارت منم من
خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسدخدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم
بخواب آرام پيش من لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را به اين عاشق ترين بسپار
بخواب آرام پيش من مني که بي تو مي ميرم
لبت را بر لبم بگذار که جان تازه مي گيرم
خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم
شاهکار بينش پژوه